تبليغاتX
دختر مهتاب(moon girl)

دختر مهتاب(moon girl)

فکر بلبل همه آن است که گل شد یارش گل در اندیشه که چون عشوه کند در کارش

ای شب به پاس صحبت دیرین خدای را

با او بگو حکایت شب زنده داریم

با او بگو چه می کشم از دردر اشتیاق

شاید وفا کند بشتابد به یاریم

+نوشته شده در ساعتتوسط وفا | |

از دل و جان عاشق زار توام

کشته ی اندوه و تیمار تو ام

آشتی کن با من آژرمم بدار

من نه مرد جنگ و آزار توام

گر گناهی کرده ام بر من مگیر

عفو کن من گرفتار تو ام

شاید ار یکدم غم کارم خوری

چون که من پیوسته غمخوار تو ام

حال من می پرس گه گاهی به لطف

چون که من رنجور تیمار توام

چون عراقی نیستم فارغ ز تو

روز و شب جویای دیدار توام

 

 

 

+نوشته شده در ساعتتوسط وفا | |

از در درآمدی و از خود به در شدم

گویی کز این جهان به جهان دگر شدم

گوشم به راه ، تا که خبر می دهد ز دوست

صاحب خبر بیامد و من بی خبر شدم

گفتم ببینمش مگرم درد اشتیاق

ساکن شود ، بدیدم و مشتاق تر شدم

چون شبنم اوفتاده بدم پیش آفتاب

مهرم به جان رسید و به عیوق بر شدم

دستم نداد قوت رفتن به پیش دوست

چندی به پای رفتنم و چندی به سر شدم

تا رفتنش ببینم و گفتنش بشنوم

از پای تا به سر همه سمع و بصر شدم

من چشم از او چگونه توانم نگاه داشت

کاول نظر به دیدن او دیده ور شدم

او را خود التفات نبودی به صید من

من خویشتن اسیر کمند نظر شدم

گویند روی سرخ تو سعدی که زرد کرد؟

اکسیر عشق بر مسم افتاد و زر شدم

+نوشته شده در ساعتتوسط وفا | |

نمی دانم پس از مرگم چه خواهد شد

نمی خواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه  خواهد ساخت

ولی بسیار مشتاقم که از خاک گلویم سوتکی سازد به دست

کودکی مشتاق و بازیگوش و اوی یکریز و پی در پی دمش را برگلویم سخت

 بفشارد

بدین سان بشکند در من سکوت مرگبارم را و خواب خستگان خفته را

آشفته تر سازد

+نوشته شده در ساعتتوسط وفا | |

باران را دوست دارم چون بوی تو رو دارد .

گل را دوست دارم چون لطافت تو رو دارد

دریا را دوست دارم چون وسعت نگاه چشمان تو رو دارد

ماه را دوست دارم چون زیبایی تو رو دارد .

خورشید را دوست دارم چون ذره ای از گرمای عشق تو رو دارد

شب را دوست دارم چون لحظه یکی شدن دلهاست.

سکوت را دوست دارم چون در این لحظه ها فقط به تو می اندیشم

تنهایی را دوست دارم چون میخواهم با خیالت در آسمان رویا سیر کنم .

دفتر تنهایی ام را دوست دارم چون لحظه لحظه خاطراتمان رو به یاد می آورم .

زندگی و خوشبختی را دوست دارم چون تو تنها بهانه اش هستی .

قبلم را رو دوست دارم چون امانتی توست .

انتظار رو دوست دارم چون میدانم انتظار معنی وسیعی در جریان عشق است .

بلور را دوست دارم چون از جنس توست .

چشمه را دوست دارم چون به زلالی چشمان توست .

نگاهت و چشمت را دوست دارم چون مرا در خود غرق می کند .

کویر را دوست دارم چون میخواهم در بیابان به شوق تو دیوانه شوم

نسیم . قاصدک را دوست میدارم چون هر شب پیام تو برایم می آورد .

خدا را دوست دارم چون تو رو با من آشنا کرد .

ایمان رو دوست دارم چون لازمه عشق است .

و در آخر :

تو رو دوست دارم تا آخرین نفس

+نوشته شده در ساعتتوسط وفا | |

+نوشته شده در ساعتتوسط وفا | |

مژده ای دل که دگر سوم شعبان آمد

پیک شادی ز بر حضرت جانان آمد

مژده ای دل که برای دل غمدیده ما


هدهد خوش خبر از نزد سلیمان آمد

خیز ای دل تو بیارای کنون بزم طرب


که دگر موسم اندوه به پایان آمد

مطربا نغمه نو ساز کن و پای بکوب


که به ما مژده وصل شه خوبان آمد

ساقیا باده بده خود بنما سرمستم


زان می‌ای کو به تن خسته ما جان آمد

ظلمت و تیرگی شام الم رفت کنون


روز شادی شد و خورشید فروزان آمد

غنچه‌ی دهر در این روز بخندید دگر


که به بستان علی نوگل خندان آمد

عطر پاشید به بستان که همه عطرآگین


سمن و یاسمن و سنبل و ریحان آمد

بلبل از لب به ترنم بگشاید نه عجب


که به گلذار نبی بلبل خوش خوان آمد

گوهری از صدف بحر کرم گشت عیان


که به توصیف رخش لولو مرجان آمد

نور حق جلوه به برج شرف زهرا کرد


بین به این نور که این گونه درخشان آمد

وه چه روزی است مبارک ز قدوم شه دین


موسم مغفرت و رحمت یزدان آمد

روز فرخنده میلاد حسین ابن علی(ع)


مژده‌ی خامُشی آتش نیران آمد

باعث کون و مکان منشاء ایجاد حسین


که وجودش به جهان مفخر انسان آمد

مظهر ذات خدا سبط رسول دو سرا


نور چشمان علی آن شه مردان آمد

حیف و صد حیف که در واقعه کرب و بلا


بر تن خسته او ظلم فراوان آمد

بر سر عهد و وفا در ره معشوق نگر


خود فدا کرد که سالار شهید آن آمد

ای غلامان اگرت بار گنه سنگین شد

غم مخور چونکه حسین شافع عصیان آمد

+نوشته شده در ساعتتوسط وفا | |

+نوشته شده در ساعتتوسط وفا | |

+نوشته شده در ساعتتوسط وفا | |

چه زیباست دستان پر تمنای امواج که بر تن سرد و سنگی ساحل می ساید

هر لحظه  و هر دقیقه که به غروب نزدیک  می شود

تنهاییم بیشتر می شود

چقدر روی این سنگ های سرد جای تو خالی است

جای نگاه مهربانت جای دستان گرم و پر مهرت

هر لحظه تمنای آب بیشتر می شود پر تمناتر از قبل به ساحل التماس می کند

اما هر لحظه ساحل سنگی او را به آرامی از خود می راند و چه تنهاست دریا

و چه تنهایم من

با امواج هم درد شده ام

اشک می ریزم

می نویسم بر روی دفتر پر از برگ های نوشته شده می نویسم

می نویسم به یاد تو

به یاد روزهای خوبی که با هم داشتیم

به یاد روزی که تو در کنار امواج بودی و از راه دور با من هم کلام شدی

ولی اکنون تو نیستی تا از راه دور با تو سخن بگویم

تا مانند امواج به تمنای دلم پاسخ دهی

پس با دریا سخن می گویم تا همدردم شود

تا درک کند احساس هم جنسش را

چشمان من هم دریایی است در فراق ساحل زندگی ام

و پر تمنا دستهایم را به سویش دراز کنم

موج به روی موج

عشق به روی عشق

این بار دریای آرام با من همدرد می شود

دریا هم مانند چشمان نا آرام است

یاد روزی كه دريا و ساحل دستان تو را به دستان من سپردند به خير

ياد خاطره ها .........

هنوز هم در تاريكي آسمان و ساحل دستان پر مهر دريا پيداست

 

 

+نوشته شده در ساعتتوسط وفا | |